ابراهيم عاملي ( موثق )
209
تفسير عاملي ( فارسي )
يعقوب در اوّل مهر پدرى پيدا كرد و آخر عجز بندگى آشكار كرد كه اين جمله را گفت : « ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّه مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها » ، ابو الفتوح : كلمه ى « من » در اوّل ، بيان و توضيح است و در دوّم زيادى است يعنى ورود از درهاى متعدّد فقطَّ انجام حاجت درونى يعقوب بود كه شفقت پدرى بود و ترس از چشم مردم . مجمع : يعنى ورود آنها بمصر از درهاى مختلف جلوگير نبود از سرنوشت خداوند كه حسد يا چشم زخم مردم باشد و خود يعقوب متوجّه به اين حقيقت بود كه حذر از قدر سود ندارد ، لكن اضطراب دل خود را به اين سخن آرام كرد . روح البيان : كمال خجندى گفته است : عقل باطل شمرد چشم تو هر خون كه كند ظاهرا بى خبر از نكته ى العين حق است بعضى گفتهاند ممكن است اشخاص كور هم با توصيفى چيزى كه در آنها مؤثّر شود آن را چشم زخم رسانند . و بعضى نفوس با توجّه همّت به چيزى آن را بميل خود تغيير دهند . نقل كردهاند آنگاه كه سلطان محمود غزنوى فتح هند ميكرد يكى از شهرها را نتوانست بگشايد چون هر وقت حمله به آن جا ميكرد مريض ميشد . علَّت آن را پرسيد ، گفتند : عدّه اى از هنود در آن شهر هستند كه همّت خود را متوجّه تو مىكنند ، او دستور داد موقع حمله بوق و طبل زنند تا فكر آنها متمركز نشود ، چون چنين كردند شاه مريض نشد و موفّق شد ، و در حيوان نيز اين اثر هست چون گزنده كه كسى را گزيد اگر كشته شود درد كم مىشود ، زيرا تنفّس او در آن كس مؤثّر است و پس از كشته شدن اثر آن نابود مىشود و درد كم . فى ظلال : روايت و تفسير در اين جمله به چند صورت در آمده است با اينكه روش قرآن بر خلاف آن است چون اگر جاى نمودار كردن مطلب بود از روى دگر سخن ميرفت ولى فقطَّ گفته شده است « إِلَّا حاجَةً الخ » كه مىرساند با اينكه يعقوب سر سپرده ى سرنوشت حقّ بود در دلش چيزى مىخليد كه آن را سفارش به